تبلیغات
oborelahze - خاموشی زمان


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آیدا
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-08:13 ب.ظ

خاموشی زمان

خاموشم

در یک انهدام نیستی

فریاد...

روزنه ی دردهایم را بسته است

در هجای سرد یک واژه

در پشت شهری بی رنگ

در آبستن یک گناه

فرو رفته ام

در این رنگ های محو

بیدارم کن,تماشایم کن!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


تبسم
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 02:35 ب.ظ
,عزیزم مثل همیشه عالی بودی،وقتی گفته های دلت رو میخونم به یه غم پنهان همراه با روشن فکری عمیق میرسم،کلامت آرومم میکنه مثل چشمات.
محمدعلی
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 11:11 ب.ظ
دوباره خوندمش به نظر اگه مینوشتی:
"خاموشم
در انهدام یک فریاد"
زیباتر میشد
محمدعلی
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 11:09 ب.ظ
سلام
خوشحالم که دوباره شروع کردی، وبلاگ نو مبارک باشه... امیدوارم همینطور ادامه بدی و هر روز بهتر بشی... دنیای امروز به طرف شعرهای کوتاه و پر احساس حرکت میکنه... شعر اولت که خیلی خوب بود..
فقط هر دو کلمۀ "انهدام و نیستی" تقریبا یک معنی رو در ذهن تداعی میکنه شاید اگه میگفتی "انهدام فریاد" زیبا تر بود...

P.S قالب وبلاگت هم خیلی قشنگه
پاسخ آیدا : ممنون همکلاسی...
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 11:17 ق.ظ
سلام دوست عزیزم
خیلی خوشحالم کردی ...
باید از بعضی لحظه ها بسرعت عبور کرد ...
برای رسیدن و به تماشا نشستن عبور لحظه های قشنگتر