تبلیغات
oborelahze - خالی از غبار


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آیدا
تاریخ:جمعه 10 شهریور 1391-09:11 ب.ظ

خالی از غبار

نمیدانم ایا زندگی ام بی سر گذشت است ایا تبدیل به تصویری گسسته خواهد شد ایا ملاحظه گران فرصتی دوباره به من خواهند داد.شاید سال های پیری خودم را در یک تصویر قدیمی پیدا کنم زمانی که راه رفتن را متعلق به کودکانی میدانم که از کسالت روز خسته نیستند.نمی خواهم خواب امشبم را گونه ای دیگر کنم فقط می خواهم به تو فکر کنم به تویی که زمانیست با عجله از کنارت عبور کردم و دیشب در خوابم صدایم کردی.بوسه مهربانی ات را اینجا اوردی و امشب که اسمانت زیبا بود من ان تصویر خجالت زده خویش را به یک انسان دیگر فروختم.حالتی از مبهوت بودن ندارم فقط می خواهم دلم هوای تو را کند و نمی خواهم شعار دهم برای تویی که از حاشیه خیالم نیز زیبا میگذری.می خواهم زمستان امسال را با تو باشم چه زود تنهایت گذاشتم.می خواهم ارام باشم و گذشته دیروزم رادر افتاب مهربانی تو خاک کنم.حال به تصویری فکر میکنم که فقط خودم انرا خواهم فهمید...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Why is my Achilles tendon burning?
شنبه 18 شهریور 1396 05:42 ق.ظ
It's awesome to go to see this site and reading the views of all friends on the topic of this post,
while I am also eager of getting experience.
Can stretching help you grow taller?
جمعه 17 شهریور 1396 11:10 ق.ظ
This text is worth everyone's attention. When can I find
out more?
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:58 ب.ظ
Thanks for your marvelous posting! I really enjoyed reading
it, you could be a great author.I will be sure to bookmark your blog
and may come back later in life. I want to encourage that you continue your great job, have a nice day!
Foot Problems
جمعه 13 مرداد 1396 10:14 ب.ظ
Hello, after reading this amazing piece of writing i am as well cheerful to
share my experience here with friends.
laviniasearer.blog.fc2.com
جمعه 13 مرداد 1396 05:46 ب.ظ
Ahaa, its fastidious discussion concerning this piece of writing here at this web site, I have read all that, so at this time
me also commenting at this place.
گیسو
دوشنبه 27 شهریور 1391 01:02 ب.ظ
شاید سال های پیری خودم را در یک تصویر قدیمی پیدا کنم زمانی که راه رفتن را متعلق به کودکانی میدانم که از کسالت روز خسته نیستند.

نمی خواهم شعار دهم برای تویی که از حاشیه خیالم نیز زیبا میگذری.
سلام بر عزیزترین دوستم.
زیاد ازشعر سر درنمیارم.ولی سروده های دلتو دوست دارم. به دل پاکت افتخار میکنم. از این دو تیکه متن خیلی خوشم اومد.فقط اختمال میدم جای (زمانی که راه رفتن را متعلق به کودکانی میدانم که از کسالت روز خسته نیستند)باید چیز دیگه ای باشه. با وجود اینکه جمله خوبیه.

اینم عالیه. زیبا تمام شده. دوسش دارم.

می خواهم ارام باشم و گذشته دیروزم رادر افتاب مهربانی تو خاک کنم.حال به تصویری فکر میکنم که فقط خودم انرا خواهم فهمید...
ارغوانی
جمعه 24 شهریور 1391 11:25 ب.ظ
ندارم به جز دل مکانی برایت
اگر عیب این خانه تنگی نباشد....
ارغوانی
جمعه 24 شهریور 1391 11:24 ب.ظ
ُسلام ایدا جان
ممنون که بهم سرزدی
وای نه اصلا حوصله مدرسه رفتنو ندارم
امسال میرم دوم دبیرستان
میگن خیلی سخته.یکم نگرانم.
ولی خب حضور دوستام و معلمام البته بعضی هاشون بهم دلگرمی میده.رفتم رشته تجربی.
ولی ادبیاتو دوس دارم وفقط بخاطر عربی نرفتم انسانی!!!
فیزیکم دوس دارم. کتابامو گرفتم و سه شب اول نشستم همه کتاب ادبیاتم رو خوندم .زیبا بود.به هر حال هر درسی سختی خودشو داره...
ممنونکه یادی کردی.درواقع شما اولین کسی بودی که رفتن به مدرسه رو بهم گفتی که اماده ام یا نه.اگرم نباشم مجبورم که باشم.دست خودم نیست...
دل نوشته من
چهارشنبه 22 شهریور 1391 06:00 ب.ظ
سلام تو رو با اسم عبور لحظه لینک کردم اما تو منو لینک نکردی ؟؟؟؟؟
دل نوشته من
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:40 ب.ظ
سلام وبلاگ خوبی دارید منو با اسم ( دل نوشته من ) لینک کن بیا تو وبلاگم بگو با چه اسمی لینکت کنم
منتظرم
شاپرک
دوشنبه 20 شهریور 1391 11:34 ق.ظ
باید از سنگر بی سنگ تو بر می گشتم
از مدار عشق کمرنگ تو بی می گشتم
باید آن شب که فروتنانه در میدانت
من ِ من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم
باید از جنگ تو با هر چه که از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تو بر می گشتم
عشق تو لحن بد سیل مصیبت بار است
باید از لحن بدآهنگ تو بر می گشتم
شعر سر سپردن از هجوم دلتنگی بود
باید از شعرک دلتنگ تو بر می گشتم
باید آن شب که فروتنانه در میدان ات
من ِ من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم.
"شهیار قنبری"
ارغوان
دوشنبه 20 شهریور 1391 03:36 ق.ظ
سلام ایدا جان
ببخشید دیذ امدم
گرفتار بودم
این مطلب زیبا بود
خیلی زیبا
ولی مطمئن باش اگه اون تورو صدا کرده حتما قبل از تو اون تصویر رو دیده تو خیالش!
بازم بیا
موفق باشی
م.مهدی پور
یکشنبه 19 شهریور 1391 08:38 ب.ظ
جالب بود
محمدعلی
دوشنبه 13 شهریور 1391 05:35 ب.ظ
زیبا بود... و شروع خوبی داشتی ولی یه دفعه رفتی توی یه فاز دیگه (سر و تنش به هم نمیخوره)...
"آیا" رو زیاد تکرار کردی...
بعضی تعابیری که توی متن به کار رفته ناآشنا و نچسبه...
sima
شنبه 11 شهریور 1391 10:46 ق.ظ
خیلی قشنگ بود خیلی خیلی
سیر نمیشم از خوندنش.شروع زیبا وپایان زیباتری داشت.
یه چیزی که خیلی به دلم نشست و تحسینت میکنم اینه که اخرش دیگه خبری از مرگ و ناامیدی وتنهایی ودلمردگی و...به اون شدت نیست.از صعود کردنت خوشحالم توی این وضعیت بمون عزیزم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر