تبلیغات
oborelahze - خاطره1


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آیدا
تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-03:29 ب.ظ

خاطره1

دیروز در کودکی ام گم شدم لحظات شیرین تر از تنهایی.لحظاتی که سخت تر از بوییدن یک سیب بر بالای درخت بود.

حال دلم هوای اَن روزها را می کند.روزهایی که فقط خود بودم در حیاطی بزرگ از گلها و درختان از هیاهوی پرندگان از

عطر میوه ها...

بوی گلها تا کجا می برد مرا صدای پرندگان شور یکنواختگی را مسدود می کرد در من

و من تنها در کنج حیاط بازی کودکانه میکردم و گلها می کاشتم

دلم برای کودکی ام تنگ است اَنگاه که صبح تا شب از مادرم قصه کودکانه می خواستم و مداد رنگی هایم برایم مقدس بودند...

 با زبان کودکانه گاه می نوشتم و یک شعر که هنوز اَن را به یاد دارم(دوست دارم بدوم در تمامی سبزه ها /دوست دارم

شاعر شوم چون پروین /دوست دارم در میان گلها فریاد زنم)

 حال از اَن روزها پانزده سال می گذرد از اَن خانه دور شدم و در گریز از اََدم ها شب را صبح می کنم با بوی بهار نارنج قاطی

شدم  و در تمامی لحظاتم برای خود خلق زیبایی ها می کنم چه جشن زیبایی اَنگاه که فقط برای خود باشی اَری فقط

برای خود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()