تبلیغات
oborelahze - پاییز خاموش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آیدا
تاریخ:شنبه 8 مهر 1391-10:08 ب.ظ

پاییز خاموش

اَرام باش
اَنجا که خاک فرو نشسته است
و کلاغ های سیاه،تضاد را به درون مایه شعر برده اند.
اَرام باش
که احساس روایت یک خواب است
و من
در بن بست این راه
بامداد را نعره یک تکثیر می دانم
و شعر را پاییزی خاموش.
شاد باش
در زیر این نقش های مهربانی
که امواج را بی خطر می دانند
و انسان را لقمه ای زهر اَگین.
اینک که پاییز خاموش می شود،
چون دستهایی تکراری در توصیف یک رفتن
که زن قداست دارد و مرد حرمت،
اما چگونه باید رفت؟
اَفتاب دیگر سوزان نیست
و نانوایی پر است از انسان های پیر.
پاییز خاموش می شود
در غیاب من
اَنگاه که کوچه را به ابدییت می برم
و انسان این اَواز پر هیاهو را
چیزی جز یک اَه نمی بینم
اَری یک اَه...
سرد و خاموش.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What causes the heels of your feet to burn?
شنبه 14 مرداد 1396 12:02 ق.ظ
Hey there would you mind sharing which blog platform you're working with?
I'm going to start my own blog soon but I'm having a tough time selecting between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your layout seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.

P.S My apologies for getting off-topic but I had to ask!
سرزمین nod32
شنبه 27 آبان 1391 08:55 ب.ظ

واگذاری استثنایی اکانت های آپدیت آنتی ویروس NOD32 در:

www.nod3200.com

اشتراک یک ساله فقط 11000 تومان = یک سال آپدیت آنلاین و بی دغدغه آنتی ویروس شما

شرایط استثنایی برای وبمسترها (اشتراک رایگان لایف تایم در ازای قرار دادن بنر در سایت یا وبلاگ)
09109807155

آیدی یاهو: nod3200_shop
sima
دوشنبه 22 آبان 1391 11:06 ب.ظ

آواز عاشقانه ی مادر در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

دیگر دلم هوای سرودن نمی كند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شكست

ای داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شكست

آن روزها ی خوب كه دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شكست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظی كنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شكست
sima
دوشنبه 22 آبان 1391 10:41 ب.ظ
وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم

كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوفه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم

نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
فانی جانا ..
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:32 ب.ظ

آری کاش تو را می دیدم ..که گاه دیدن آرامش به ادمی میدهد که هرگز گفتن نتوند ..
زیبای سخن همیشه از توست .. که دگران غرق تو اند ..دل گرفتگی نیز هنر میخواهد و هنرمند است آنکه دلش میگیرد ..و پاییز نماینده هنر است ..
آرامش ازآن توست ..چه خوب است که تمام دنیا تکیه گاهت باشد ..
اما من جز تو نمیخواهم ..که فقط به تو اطمینان دارم ..
آری خوبست حضوری نوی تو ..
..
لحظه هایتان آرام ..
در پناه او ..
فانی جانا ..
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:32 ب.ظ
نگران نباش
حال دلم خوب است !!!
…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو …
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد
لحظه هایتان آرام ..
در پناه او ..
مینای باران
پنجشنبه 11 آبان 1391 05:24 ب.ظ
درود آیدای عزیز... شعر زیبایی بود... لذت بردم...
sima
پنجشنبه 4 آبان 1391 09:02 ب.ظ
montazere "bedrodet"hastam,chera nemizari.
شاپرک
جمعه 28 مهر 1391 03:18 ب.ظ
سلام دوستم!
خیر شعر من نبود عزیزم.
در مورد اینکه شعر حض.ر در شما اثری نداشت چیزی ندارم بگویم.
اصولاً شعر حرف لحظه است. شاید وقتی دیگر اثر بگذارد...
و از رنگها که پرسیدی، مگر می شود کسی اهل پاییز باشد و بگوید یک رنگ را بیشتر دوست دارد؟
آن وقت ها که جوان بودم فکر می کردم آبی را بیشتر دوست دارم؛ اما هر چه پیش تر آمدم دیدم رنگها را دوست دارم. برای طبیعت، برای ادامه ی زندگی رنگ باید باشد. اما برای انسانیت بی رنگی بهترین نوع است.
سبز باشی و ماندنی...
شاپرک
پنجشنبه 27 مهر 1391 04:13 ب.ظ
کسی از باغ گل آهسته مرا می خواند
تا صفا تا گل نورسته مرا می خواند
هر شب از کوچه ی خوشبوی شقایق تا صبح
کسی آهسته و پیوسته مرا می خواند.
فانی جانا ..
دوشنبه 24 مهر 1391 05:34 ب.ظ
..
مسئله اینجاس که اگه قرار بود حکایت
«از دل برود هر که از دیده برفت…» واقعیت داشته باشه
اونوقت نصف مشکلات بشریت حل می شد..
..
لحظه هایتان آرام ..
در پناه او ..
شاپرک
دوشنبه 17 مهر 1391 03:26 ب.ظ
زیبا بود دوست خوبم.
درود بر شما.
sima
یکشنبه 16 مهر 1391 09:55 ب.ظ
سلام دوستان
بابت بحثی که پیش اومد بنده مقصر نبودم شاید بهتر بود جواب نمیدادم
عذرخواهی صمیمانه من رو بپذیرید
صادق
یکشنبه 16 مهر 1391 07:18 ب.ظ
با اشنای غریب موافقم
ایدا جان به دوستان تذکر بده این جا جای بحث نیست کمی مهربان تر برخورد کنیم...
ممنون
آشنای غریب
شنبه 15 مهر 1391 08:41 ب.ظ
سلام!
خوشحالم كه چنین جایی برای خودت ساختی،سعی میكنم باز هم بهت سر بزنم.ولی اگه مطالب كتابها و نویسندگان بزرگ رو در بین مطالبت بگذاری و معرفی مختصری هم از آنها داشته باشی وبلاگت بازدیدكنندگان بیشتر و گسترده تری پیدا میكنه و نظرات بهتر و پیشبرنده تری رو هم دریافت میكنی!
اسما
جمعه 14 مهر 1391 06:21 ب.ظ
این شعرتو خیلی دوس دارم..خیلی..شاید چون به زندگی روزمره نزدیکتره!(زن قداست دارد و مرد حرمت) این قسم جمله ها به من خواننده بیشتر اجازه ورود به دنیات رو میده
:-)
asmaa
پنجشنبه 13 مهر 1391 09:30 ب.ظ
نظرم کو؟من نظر گذاشتم!چندروز پیش!!چرا نیستش؟:( نکنه خصوصی گذاشتم ..ها؟!
دشمن
چهارشنبه 12 مهر 1391 07:43 ب.ظ
قاصدک
اه اه اه
چه لوووووووووس
حالم بهم خورد
مجبور نیستی اینجا خودشیرینی کنی!!!!!!

میشه من رو هم با خودت به ابدیت ببری!!؟؟
پاسخ آیدا : لطفا به نظرهای دوستان احترام بزارید.نوشتن اسم دشمن هم زیبا نیست.
قاصدک
سه شنبه 11 مهر 1391 08:58 ب.ظ
خیلی زیباست!
فقط یه خواهش
.
.
.
.
.
میشه من رو هم با خودت به ابدیت ببری!!؟؟
گیسو
دوشنبه 10 مهر 1391 10:31 ق.ظ
مثل همیشه.
تلاشت قابل تقدیره عزیزم
امادوست دارم پاییزو بهتر توصیف کنی.یعنی با دید دیگه ای هم بهش نگاه کنی. اخه زیبایی های زیادی توش نهفته.
فدای دستان هنرمندت
محمدعلی
دوشنبه 10 مهر 1391 12:52 ق.ظ
شما انقدر غیر مستقیم حرف میزنی خسته میشی!
راحت باش! به جای عبارت "کدوم انسان عاقلی" بگو "هر انسان نادانی"... این طوری دیگه پیش خودت فکر نمیکنی که چقدر آدم با ملاحظه ای هستی...
sima
دوشنبه 10 مهر 1391 12:23 ق.ظ
اقای ظاهرا محمد علی
درست گفتم دیگه؟
اخه تا حالا اسمتون به گوشم نخورده,خارجیه؟
من واسه شما نظر نگذاشتم که شاکی شدی مخاطبم شهره بود.
اخه کدوم انسان عاقلی واسه کسی که نظر نخواسته نظر میزاره؟؟؟؟؟
sima
دوشنبه 10 مهر 1391 12:21 ق.ظ
پاییز زرد با همه قشنگیاش میاد,اما تو سرد ومرده توصیفش کردی!
اَرام باش
که احساس روایت یک خواب است
و من
در بن بست این راه
بامداد را نعره یک تکثیر می دانم
و شعر را پاییزی خاموش.
شعرای تو در حال جوونه زدنه تا به پاییز برسه راه طولانی در پیش داری.
مورچه های شعرت کجا رفتن؟
درمورد شعر"تقدیم..."نظر نمیدم چون نظر نخواستی...
محمدعلی
یکشنبه 9 مهر 1391 10:55 ب.ظ
ظاهرا این خانمی که اسمش سیما یا یه همچین چیزیه لطف میکنن و ضمنا جواب دیگرانو هم میدن:
"درمورد شعر"تقدیم..."نظر نمیدم چون نظر نخواستی..."
!!!
محمدعلی
یکشنبه 9 مهر 1391 01:27 ق.ظ
راستی نوشته قبلی (تقدیم به مینای خندانم) عالی بود... خیلی خوب حس دلتنگی رو بیان کردی...
فقط چرا قسمت نظرات رو بسته بودی؟!
محمدعلی
یکشنبه 9 مهر 1391 01:25 ق.ظ
ظاهرا پاییز که میشه احساست شکوفه میده... D:
قسمت آخرشو بیشتر دوست داشتم

انسان این اَواز پر هیاهو را
چیزی جز یک اَه نمی بینم
اَری یک اَه...
سرد و خاموش.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر