تبلیغات
oborelahze - شبی تاریک


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آیدا
تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-03:53 ب.ظ

شبی تاریک

دلهره ...

کسی صدا زد که چه اندوهناک است

وتاریک تر از کوزه هایی شکسته

با پلک هایی بسته

بر بالین شب های دلگیر

اَن جا که اَیینه سخن می گوید

اَفرینش گلهای کبود

اَشوب واژه های ارتباط اند .

چند وقت گذشته است ؟

که خاموش تر از باز گشت یک مسافر شده ای

و متهم به مصیبتی پنهان

که چرا هرگز

تفسیر سکوت را در بیشه ای نچشاندی

مانده ام...

در سخت ترین لحظات بیداری

که اَفتاب رو به پنجره ام باز شود

و جرقه شب بشکند

و بر خیزم

و تب وتاب دلتنگی ام را

بدرود!

اَری بدرود...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


feet complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 02:41 ق.ظ
Hi, i think that i saw you visited my blog so i came to “return the favor”.I'm trying to find things
to improve my website!I suppose its ok to use some
of your ideas!!
نستوه
یکشنبه 21 خرداد 1391 06:03 ب.ظ
سلام شهره جان
مثل همیشه خوب و عالی ...
حالا تا کی منتظر بمونیم ی شعر شاد بگی! جان من یکم شادتر بگو
میدونم میتونی ی کم بخواه حتما میشه
قربونت نستوه
سیما
شنبه 23 اردیبهشت 1391 04:37 ب.ظ
تب وتاب دلتنگی ام را بدرود!
------------
واقعا زیبا بود...مرسی
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 06:47 ب.ظ
ما که دعوا نداریم نمیخوام بگم حداقل قبلش یه نگاه به فرهنگ لغت بنداز .
.شعر قشنگی بود دوس داشتم ولی میتونست بهتر باشه.عذرخواهی میکنم دیر ج دادم
تبسم
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 01:39 ب.ظ
نازنینم خوشحالم که منتظر طلوع آفتاب هستی ،اون روز حتما میرسه، هر روز منتظر شعرهای به این قشنگی از دل مهربونت هستم
سهیلا
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 09:52 ق.ظ
دوستان عزیزی که کل میندازید

ادبیات دانان

نه ............... بذار
نه ............... بزار

کمی تامل کنید بهتره نه ؟؟؟؟؟؟؟؟
سهیلا
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 09:44 ق.ظ
سلام شهره جون
اولا تبریک بابت موفقیتت
و اینکه شعرات مثل شکلات تلخ میمونه که از خوردنش لذت میبری ولی تلخی اون بیشتر توی ذهنت میمونه
ولی عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
دوس دارم دفعه ی بد که بت سر زدم یه شکلات شیرین برام گذاشته باشی


... راستی مرسی که منو یاد شعرایی که وقتی جوجه بودم انداختی

رضا
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 11:45 ق.ظ
سیما خانم
اولا بذار درسته چون از گذاشتن میاد.شما که میخوای انتقاد کنی حداقل قبلش یه نگاه به فرهنگ لغت بنداز خب بگذریم دعوا که نداریم
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه،خانه ام کو خانه ات کو آن دل دیوانه ات کو ؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر کجا رفت؟
خاطرت خوب و رنگین ،در پس آن کوی بن بست ،در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز ،غرق در غم های امروز ،یاد باران رفته از یاد ،از روزهای رفته بر باد...
اینگونه باید گفت:
باز باران میخورد بر بام خانه،بی ترانه ،بی بهانه،شایدم گم کرده خانه...
چه جور بود نظر بده
sima
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 01:43 ق.ظ
اقا رضا :
شعرهای غمگین نسبت ب شعرهای شاد طرفدار بیشتری داره چون از دل میاد،اما بعنوان انتقاد دوستانه بد نبود،میتونی یه نظر مثبت بدی خواهشا !من منتظر جوابتون هستم.مثبت مثبت مثبت مثبت
راستی دوستانی ک این مطلب رومیخونید کدوم یکی درسته؟
بذار یا بزار
لطفا دلیل منطقی عقلانی بیارید ‏،منبعش روهم بگید خیلی عالیه
رضا
شنبه 16 اردیبهشت 1391 02:10 ب.ظ
متن قشنگی بود ولی یه سوال دارم چرا همه شعر هات رو غمگین میگی
یه انتقاد کنم با اجازه
اینجوری تعداد مخاطب هات کم میشوند فقط یه عده عاشق میاین دورت این نظر من هست
ولی به هر حال بازم شعر بذار
موفق باشی
پاسخ آیدا : بذار درست هست
sima
جمعه 15 اردیبهشت 1391 11:22 ب.ظ
mesle hamishe aaaaaaaaaaaali hasti .
الهه
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 11:30 ب.ظ
قصه از حنجره ایست كه گره خورده به بغض،یك طرف خاطره ها،یك طرف فاصله ها ،در همه آوازها حرف آخر زیباست، حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست....
خیلی عالی بود:-*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر